به جامعه مجازی ظرایف خوش آمدید
تأمل به مثابه روش‌شناسی پژوهش‌های علمی در آکادمی ایرانی

تأمل به مثابه روش‌شناسی پژوهش‌های علمی در آکادمی ایرانی

30724-9

روش یکی از شاخصه­های بنیادی علم و علم­ورزی است. به عبارتی، اعتبار علم به روش آنست. روش را هم باید در شیوه اندیشیدن و پیداکردن مسأله دید و هم در شیوه انجام پژوهش برای حل مسأله و در نهایت نیز در شیوه تحلیل داده­ها و نتیجه­گیری و ارائه ماحصل کار پژوهش. به همین دلیل فهم روش، صرفاً روش جمع­آوری اطلاعات نیست، بلکه روش شاه بیت علم­ورزی عالمان و محققان است. بر این مبنا موفقیت و کامیابی هر علمی منوط به قوام و استقرار روش ­شناسی مستحکم و پایبندی محققان به آن در عمل است. از سوی دیگر برای فهم یک علم می­توان از فهم روش­ شناسی آن (به مثابه روش اندیشیدن، تحقیق­کردن و ارائه نتیجه) شروع کرد.

روش­شناسی را هم می­توان بصورت پیشینی و هم بصورت پسینی بررسی کرد. روش شناسی پیشینی را باید به مثابه یک الگوی هنجاری برای سامان­دهی به علم و علم­مندی محققان بررسی کرد، و به دنبال فهم الگوهای مطلوب اندیشیدن و طرح مسأله و الگوهای مطلوب انجام تحقیق و الگوهای مطلوب نتیجه­گیری و ارائه نتایج در یک عرصه علمی بود. به عبارتی به دنبال ارائه معیارهای مطلوب برای علم­ورزی بود. از سوی دیگر در روش­شناسی  پسینی‌ آنچه که محققان در عمل انجام داده­اند و یک علم را تولید کرده­اند، بررسی میشود. لذا واقعیت علمی و جاری تولید علم مورد بحث قرار می­گیرد. به نظر می­رسد این نوع روش شناسی برای فهم یک علم بسیار مهم و مناسب­تر است. قدرت و قوام یک علم، نفوذ و عدم نفوذ آن و کم و کیف محتوای آن را خیلی خوب می­توان از مطالعه پسینی علم­ورزی عالمان و استادان فهمید.

با این مقدمه می­توان نگاهی پسینی به تجربه علم­ورزی در ایران دید. شاید یک عرصه مهم برای اینکار، نشست­ها و سخنرانی­هاست. جایی که افراد ایده­های اصلی­شان و به اصطلاح نتایج اولیه یا نهایی کارشان را ارائه می­دهند. من اشاره­ای به مباحث و محتوای سخنرانی­های استادان ندارم، بلکه به یک وجه و مولفه کلیدی از منظر روش­شناسی تأکید دارم. ایده ای که در اینجا بدان پرداخته ام، ناشی از تجربه من در نشست های علوم اجتماعی و انسانی است،‌که در همایش ها و سمینارها و سخنرانی های استادان شاهد آن بودم.

عموماً در نشست­ها، یک ایده به اصطلاح جدید توسط سخنران محترم مطرح می­شود، ایده­ای که به عنوان چکیده بحث منتشر می­شود (و البته در اصل چکیده باید نتیجه خلاصه شده یک تحقیق باشد). به عبارت دیگر سخنرانی­ها، سمینارها و نشست­ها عموماً عرصه طرح ایده هستند، به نظر می­رسد واژگان کلیدی که منطق روش­شناسی علم­ورزی محققان را نشان می­دهد، به خوبی می توانند لازمه­های بحث را فراهم کنند. معمولا این جمله ها را میشنویم: «من در این باره تأمل داشته­ام و ایده­هایی دارم.. من در این زمینه فکر کرده ام،… ایده من اینه که»، اینها گزاره­هایی است که نشان می­دهد نشست­ها و سخنرانی­ها عموماً (به غیر از اقلیتی از آنها) صرفاً ماحصل یک تأمل شخصی و فردی هستند. علم­ورزی حاصل مجموعه­ای از مطالعات دقیق، مستمر، متمرکز و عمیق حول حل یک مسأله نیست، بلکه مواجهه با یک ایده نظری از یکسو و قیاس آن با جامعه ایران، معمولاً یک مسأله را طرح می­کند. به عبارت دیگر ایده­ها حاصل یک جرقه­ای هستند که در موضع و موقعیت جرقه­ای بودن باقی مانده­اند. همانند بذرهایی که در زمین مساعد تحقیقات جدی، بارور نشده­اند، بلکه در موقعیت بذرهای بالقوه در ذهن متفکر باقی مانده­اند. به عبارت دیگر ایده­ها، ماحصل فکرکردن­های مقطعی هستند، نه اینکه حاصل تحقیق­کردن­هایی مستمر باشند. لذا روش­شناسی اصلی خلق ایده­­ای جدید،‌ »تأمل» است. تأمل، روش­شناسی رایج استادان علوم انسانی ایرانی است، بذر/ جرقه­ای که در ذهن شکل گرفت، که گاه جرقه­ای خاموش شده و بذری عقیم است و گاه بذری مستعد و جرقه­ای آتش­افروز. روش­شناسی تأمل در تجربه علم­ورزی ایرانی بیانگر آنست که بذر/جرقه، همیشه در موقعیت بذر/ جرقه باقی می­ماند و خواهند ماند.

روی دیگر این رویه آنست که ذهن متفکر ما همیشه در حال تولید/تولد بذر و جرقه است و فرصتی برای رشد و پرورش آن ندارد. به همین دلیل متفکربودن در معنای رایج آن متفاوت از محقق­بودن است. محقق کسی است که به دنبال بارورسازی بذرها و جرقه­هاست، در حالیکه متفکر در تجربه ایرانی کسی است به دنبال تولید/تولد بذرها و جرقه­هاست. هر چند معمولاً متفکران چون دائما مطالعه می­کنند، خودشان را محقق هم می­دانند، اما دلیل اینکه آنها محقق نیستند اینست که مطالعه متمرکز، منسجم و مستمر ندارند. این موقعیت و نقش غالب علم­ورزی در ایران، موقعیت و نقش مولد ایده است،‌ نه بارورسازی. به عبارت دیگر نقش غالب «طرح مسأله» است نه «حل مسأله».

اما این روش­شناسی ایرانی علم­ورزی، بعد از دو طرح ایده و طرح مسأله باید روش­شناسی لازم برای استدلال و تحلیل را هم داشته باشد. یعنی مشخص کند که از کجا داده­های لازم را می­آمورد و چگونه در باب آنها استدلال می­کند و چگوننه نتیجه­گیری می­کند. در فضای علوم اجتماعی بطور خاص که مسأله داده­های اجتماعی و فرهنگی و نحوه کسب آنها برای تحقیق وو نتیجه­گیری بسیار ضروری است، می­تواندعرصه­ای برای این بحص باشد. مهمترین روش­شناسی برای تولید داده، چیزی است که ذیل «تجربه زیسته» عنوان می­شود. من به عنوان فردی از جامعه، در جامعه زندگی می­کنم، و لذا داده­ها و اطللاعاتی دارم، و این داده­ها که در روال زندگی عادی،‌فارغ از چشم­انداز پژوهشی و معمولاً از طریق بازاندیشی ثانویه در خاطرات حاصل شده­اند، به عنوان منبع تحلیل‌ها در نظر گرفته شده و مبنای تأمل (نه تحقیق) قرار می­گیرند. نوعی رابطه درونی و عمیق بین روش­شناسی تأملی و روش­شناسی تجریه زیسته وجود دارد، رابطه­ای که مقتضیات خاص دارد، مهمترین آنها اینست که لازم نیست محقق وارد میدان شود، بلکه می­تواند به صورت متفکر در جای خودش بنشیند، تجربه زیسته یا به عبارت دقیق­تر خاطرات خودش را مورد تأمل قرار دهد.

مرزهای جهان اجتماعی (به عنوان میدان تحقیق)،‌عرصه اجتماعی­ای است که در پیرامون محقق و در لابه­لای خاطرات او حضور دارد. از اینجاست که نوعی ویژگی روشی شکل می­گیرد که می­توان آن را استراتژی تنبلی تحقیقی دانست، استراتژی­ای که محقق را محدود می­کند به آنچه که در دسترس خودش است، او از لحاظ معرفت­شناختی، دنیای خودش را به دیگران تعمیم می­دهد و تحمیل می­کند. استراتژی تنبلی، یعنی همینجا که هستی، همین­ها که می­دونی و در خاطرات هست، برای صورت­بندی ایده­ و طرح مسأله و طرح ایده کافی است. گام سوم این روش­شناسی (بعد از طرح ایده و طرح مسأله سپس تجربه زیسته)  وجود دارد، منطق تحلیلی و روش­شناسی استنتاج ایده از داده­های موجود است، این را می­توان روش­شناسی­ای نامید که این محققان آنرا «شهود نظری» یا «تأمل نظری» در داده­ها دانست، شهود نظری به معنای آنست که محقق ایده­اش را از اول دارد، شاهد مثالهایی برای آن تهیه می­کند. شهود نظری، به نوعی روش­شناسی یافتن و استنتاج داده­های موید ایده اولیه است. شهود نظری، روش­شناسی بسط طرح ایده از طریق داده­­ها تأیید کننده است.

گام نهایی این نوع روش­شناسی، شیوه ارائه آنست. روش­شناسی علم­ورزی در حالت استاندارد آن و بر حسب تجربه مراکز اصیل علم­ورزی، مبتنی است بر خواندن، یادداشت­برداری، تحقیق میدانی و یادداشت­برداری، تحیقق و نوشتن و در نهایت ارائه گزارش مکتوب از تحقیق. اما در تجربه ایرانی تکنیک اصلی نه نوشتن، بلکه صحبت­کردن است. متفکران وقتی ایده­ها را پیدا می­کنند، «با خودم گفتم ….» یعنی یک گفتگوی درونی شکل می­گیرد. در مرحله جمع­آوری عموماً از طریق صحبت درونی، داده­های قبلی را بررسی می­کنند و یا اینکه «با دیگران هم صحبت کردم، از آنها پرسیدم، با آنها مشورت کردم …». به عبارت دیگر تکینیک اصلی، صحبت کردن است، البته صحبت نه به معنای مباحثه یا دیالوگ برای برساخت جمعی و تعاملی یک ایده، بلکه برای پیدا کردن داده­ها موید دیگر برای ایده­ صاحب نظران است.

این تکنیک صحبت­کردن (حرف­زدن)، در نهایت در گام نهایی هم خودش را بازتولید می­کند، در نتیجه شیوه بیان حاصل تأملات، سخنرانی است، جایی که متفکر (عالم) می­آید، ایده­اش یا مسأله­ای که کشف­کرده (و در مقام کشف هم باقی مانده و اندکی داده­های موید از خاطراتش یا از گفتگو با دیگران نیز دارد) را برای مخاطبان بیان می­کند. به عبارت دیگر علم­ورزی با حرف زدن با خود (حرف زدن با خود در نتیجه مواجهه با یک مسأله) شروع می­شود، با حرف زدن با دیگران ادامه می­یابد، و با حرف زدن هم ارائه می­شود. روش­شناسی تأملی، از لحاظ تکنیکی مبتنی است بر حرف زدن. به همین دلیل علم­ورزی در ایران یک سنت شفاهی است، شفاهاً شکل می­گیرد،‌ شفاهاً منتقل می­شود. جهان علم، جهان مسأله­های طرح­شده، ولی حل­ناشده است، مسأله بذرهای کشف­شده، اما بارور نشده است، مسأله شهودهای جرقه­ای کوتاه­مدت است. در نتیجه همیشه این جرقه­های نحیف پرورش­نایافته، به اندک نسیمی خاموش می­شوند، و سنت شکل نمی­گیرد.

در نتیجه این وضعیت قوام، استمرار و استقرار در سنت شکل نمی­گیرد. این بدان معنا نیست که سنت­ها شفاهی استمرار و انباشت ندارند، بلکه سنت­های شفاهی در جهان سنت، مکانیسم خاص خودش را برای خلاقیت را دارند، بلکه سنت شفاهی در ایران امروز در شکل روش­شناسی تأملی چون مبنی بر مونولوگ و استراتژی تنبلی روش­شناختی و پژوهشی است، یک سنت عقیم در نهاد علم مدرن (یعنی دانشگاه است) و تنها فروغ ظاهری آن نیز ناشی از سنت ترجمه و طرح ایده­های دیگران از طریق تأمل بر روی صندلی­ها و میزهای مطالعه است.

در نتیجه می­توان گفت روش­شناسی تأملی متفکر ایرانی مدل جایگزین روش­شناسی تحقیق محقق ایرانی شده است. روش­شناسی تأمل از سه ضلع طرح مسأله، تجربه زیسته و شهود نظری تشکیل شده است. به هر حال اگر این گامهای روش­شناسی تأملی (طرح ایده و مسأله به جای طرح مسأله حل شده، تجربه زیسته به جای تحقیق میدانی، صحبت به جای نوشتن) حل نشود، وضع موجود تغییری نخواهند کرد. چون خلاقیت علم­ورزی نه صرف حل مسأله بلکه صرفاً صرف طرح مسأله می­شود. باید منطق علم­ورزی از طرح مسأله به سمت حل مسأله حرکت کند و نوشتن یا هر شکل پایدار گردآوری اطلاعات و ارائه نتایج تحقیق جایگزین صحبت کردن بشود. به عبارت دیگر، باید محقق­بودن و  پژوهشگر بودن، جای متفکربودن و صاحب­نظر بودن در معنای مصطلح آن (کسی که فقط فکر می­کند و حرف می­زند به جای آنکه تحقیق کند و مستدل بنویسد) را بگیرد.

هر چند این یادداشت هم مصداقی است بر روش­شناسی تأملی در سنت علوم اجتماعی ایرانی، چون در نشست­ها به این ایده دست یافتم، با دوستان صحبت کردم، فقط به جای حرف­زدن آن را نوشتم، که این نوشتن دردی را دوا  نمی­کند هر چند گامی است کوچک. البته باید درنظر داشته باشیم محققان بزرگی هستند که محقق به معنای واقعی کلمه هستند مانند دکتر جواد صفی­نژاد و دکتر مرتضی فرهادی ، اما چون محققانی مانند این اساتید استثنا هستند، همیشه در حاشیه بوده­اند و این موقعیت حاشیه­بودگی آنها مویدی است بر غلبه روش­شناسی متفکران اهل تأمل شفاهی.

جبار رحمانی

منبع:

انسان شناسی و فرهنگ

درباره محمد لطفی

هر پرهیزگاری را گذشته ای و هر گنه کاری را آینده ای هست.قضاوت نکنیم. داستایوفسکی

یک نظری بگذارید